صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ عطا و محمدرضا
آرشیو وبلاگ
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
در تنهاييمان
ما هيچ...ما نگاه
گه خمارم گاه مستم خود ندانم آنچه هستم
زدهام فالي و فريادرسي ميآيد
مشق پرواز
سرای سکوت دومان
عاشق
هايکوفتو
خروجی و آمار وبلاگ
۵ کتاب
به پیشنهاد دومان جان!
پنج کتاب من(محمد):
۱) رفیق اعلی کریستیان بوبن
۲)سه شنبه ها با موری میچ البوم
۳)کیمیا گر پائولو کوئیلو
۴)ریشه ها نمی دونم!
۵)نور دنیا کریستیان بوبن
...
و ۵ کتاب من(عطا):
۱)هبوط در کویر دکتر شریعتی
۲)شازده(شهریار) کوچولو آنتوان دو سنت اگزوپری
۳)ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی
۴)غیره منتظره بوبن
۵)سه دفتر فریدون مشیری
و ۵ نفری که ازشون دعوت می شه به ۵ کتاب:
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦ - و چه تنها...
گــوش کــــن...
هـمهْ ذرات انا الحـــق گو یــند
آیـا می شــنوی؟
و مرا جرمِ انا الحق گفتن
بر سر دار کشید!

...
چیــزی مگـو حـرفی مـزن بگــذار تنهایم برو
بــگــذار کم کم خو کنـم با خیـل غـمهــایم برو
یکـبار ویـران شد دلم در حـمله تاتـار عـشــق
اکــنون دگـــر از نــو مکن آهنگ یغــمایم برو
آرام بگـــذر از بــرم تـا نـشـکــنی رویـای من
من هستم و رویای تو،سر کن به رویــایم برو
می سوزم و می سازم و سر می کنم با دوریت
سخت است و مشکل جان من اما شکیبایم برو
من در شب چشمان تو خورشید را دیـدم ولــی
خورشیــد چــشــمـت را ببر،از یاد شبهایم برو
گیرم نگاهم تـار شد،گیرم غزل بعد از تو مــرد
دیگر نمی خواهم تو را ای عشـق زیبایـم! برو
(عطا)
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٦ - و چه تنهااین همه تشویش مکن

این همه تشویش مکن
بهر خدا باز مرا این همه دلریش مکن
بسته به رویت دل من بسته به مویت دل من
موی بمگسل تو چنین جور ازین بیش مکن
مذهب و آیین مجو کفر مجو دین مجو
من به تو دین باخته ام مسالت از کیش مکن
خاک شدم سجده کنم سجده بکردند مرا
من ز تو گشتم تو ز من قهر مکن کین مجو
.
عاشق و معشوق منم عشق منم اشک منم دیده منم منظر آیینه منم
من ز همه عالمم و عالم از آن است مرا
دیده پر اشک مرا طور تحمل نکند چون تو تجلی کنی از اشک من و دیده من
باز در این دیده تویی باز در آیینه تویی من ز توام تو ز منی
فاصله بگسل تو مرا نیک در آغوش بکش بوس و کنار تو چنین گشت برازنده ی من
آه اگر از پی تو روز و شب من گذرد یک سر مو کم نشود عشق قدیم و کهنم...
.
(محمدرضا)
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٦ - و چه تنها...
جاده با مسافر آغاز می شود،
چنان که آسمان با پرستو
و پرستو با پرواز...
زیستن با دیدن آغاز می شود،
دیدن با عشق
و عشق با نام تو...
...
و هنوز در ابتدای نام توست
که من ـ خیس ِحسرت ـ
به پایان می رسم!
(عطا)
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦ - و چه تنهامی گرید آسمان...
لب می شکافد از این درد های نگفته
از درد های تا لبِ لب رسیده
از درد های فرو خفته در سکوت
¤¤¤
دل می شکافد از این بغض شامگاه
موج موج ِ اشک خروشان به دیدگان
لب بسته
فریاد در سینه مشتعل
جان می شکافد و سر تا به عرش می کشد فریاد
دل در درون سینه در تب و تاب
پر می شود فضای سکوت از صدای گریه ی محزون دلشکسته ی زار
...
می گرید آسمان...
می گرید آسمان...
.
.
.

نور غم
من امشب مستم وبی پا ودستم
زدم من جام ماتم را شکستم
غبار غم ز جان و تن زدودم
بر سلطان خوبان من نشستم
نشستم کز رخ خاطرنوازش
زنم نقشی به بوم خسته تن
شوم از شور سازش من طربناک
عجب شوری بود در سینه من
نشستم کز شرابش سیر نوشم
قبای روشن خورشید پوشم
درین آشفته بازار زمانه
سر و دست و تن وپا را فروشم
شوم خالی زخود از او شوم پر
کنم پر جان خود از آب هستی
چو نی از نای گرمش جان بگیرم
مگر یکدم رها گردم زپستی
***
خدا یا! از تو من چیزی نخواهم
به جز آوارگی در کوی جانان
غمت هر دم زند نوری به رویم
رخم را از غمت پر نور گردان
(عطا-۳۱/۴/۸۵)
پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - و چه تنهاساز
هزاران زخم بر جانم زدي يارا بزن
تا بر زنم من زخمه بر چنگي و آهنگ شرارت هاي مهر انگيز دشمن گونه ات را خوش نوازم
همنواي زخم هاي تو كه ساز دل بگريد
همنواي گريه هاي من
بزن يارا بزن رحمي مكن كه بس خوش آهنگ است نالان نغمه اندوهناك من كه از زخم تو بر خيزد
بزن يارا كه بستيزد به ساز اندر نوازشگر كه سازش نعره آرد از دل و شوري بر انگيزد
فرو مگذار مضراب از ميان دست و محكم زن كه سازت گرم گشته از شرار زخمه هاي ريز پي در پي
كه آوازي چنين خوش مي سرايد از درون دل
بهل رحم و بزن يارا
.
.
.

(محمدرضا)
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - و چه تنهاگهی سرخ وگهی سبز
غمی دارم- غمی زیبا- که آن را
نه گفتن می توانم نی نگفتن
غمی همزاد عشقی ناکجایی
غمی روشنتر از فردای روشن
غمی شورآفرین اما شرربار
غمی شادیفزا اما دلآزار
غمی جانپرور اما استخوانسوز
غمی مثل جدایی بعد دیدار
غمی از غربت شبهای صد تو
غمی ازجنس رویاهای بی مرز
گهی سرخ و گهی سرخ و گهی سرخ
گهی سبز و گهی سبز و گهی سبز
...
درین آشفته حالی گشته حالم
گهی پژمردن و گاهی شکفتن
نمی دانم بگویم یا نگویم
نه گفتن میتوانم نی نگفتن!
(عطا)
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - و چه تنها
...
از پس ِپنجره صبح دروغین،شب ِتار
می کند باز نگاه؛
پشت آیینه سیاهست سیاه!
(عطا)
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - و چه تنها